حسن بن حسين شيعى سبزوارى
72
راحة الأرواح ( در شرح زندگانى ، فضائل و معجزات ائمه اطهار ( ع ) ) ( فارسي )
دستاس مىكند و دستهايش جراحت شده است . امير المؤمنين - عليه السّلام - آب در چشمش آمد و برفت و زود بازآمد شادان . حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : يا على ؛ گريان شدى و خندان آمدى ؟ فرمود : يا رسول اللّه ؛ به خانه در شدم . فاطمه خفته بود و دستاس مىگرديد بىآنكه كسى او را بگرداند . فرمود : اى على ؛ حق تعالى فرشتگان را آفريده است از براى خدمت محمّد و آل محمّد . حق تعالى بر ضعف فاطمه ببخشيد [ 30 - رو ] و فرشتهاى را فرمود تا بر كار وى ، وى را يارى دهد و خدمت وى كند . « 1 » روايت است هم از سلمان فارسى - رحمة اللّه عليه - كه گفت : بعد از وفات حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - روزى امير المؤمنين - عليه السّلام - به من رسيد و فرمود : اى سلمان ؛ جفا كردى ما را كه بعد از وفات رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به خانهء ما نيامدى ؟ گفتم : يا امير ؛ جفا نيست ، حزن و اندوه رسول است كه مرا از زيارت شما بازداشته است . من رسول را در ميان شما نمىبينم ، دلم طاقت آن نمىآرد و خود را نگاه نمىتوانم داشت . گفت : به خانهء ما آى كه فاطمه براى تو تحفهاى نهاده است از آنچه آوردهاند وى را از بهشت . گفتم : يا امير المؤمنين ؛ بعد از وفات رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - شما را از بهشت چيزى مىآورند ؟ فرمود : آرى . سلمان گفت : به تعجيل به خانهء فاطمه شدم . فاطمه نيز با من همان عتاب كرد كه امير المؤمنين كرده بود و من همان عذر گفتم . فرمود : اى سلمان ؛ من ديروز متفكروار نشسته بودم كه وحى از ما منقطع شد و آمد و شد فرشتگان از ما بازايستاد . ناگاه ديدم كه سه زن درآمدند كه به خوبى و خوشبويى ايشان كس نديده بودم . گفتم : شما از اهل مكهايد يا از اهل مدينه ؟ گفتند : ما نه از مكهايم و نه از مدينه و نه از اهل زمين . ما از حوران بهشتيم . مشتاق [ 30 - پ ] و آرزومند ديدار شما بوديم . حق تعالى ما را پيش تو فرستاده است . يكى را كه بزرگتر بود ، گفتم : نامت چيست ؟ گفت : مقدوده . گفتم : چرا نامت مقدوده كردهاند ؟ گفت :
--> ( 1 ) . دلائل الامامه ، ص 140 - 141 .